|
ادبیات-شعر سینما و نقد
|
این وبلاگ گروهیست
یعنی که در حقیقت این وبلاگ متعلق به انجمن کوچیک ما L.B هستش.
فعلا قراره با فعالیت ما 4 نفر (جزیره ، مترسک ، نابخشوده و سینا ) به کار خودش ادامه بده.
این چند خط هم برای شروع تقدیم به تمام عزیزان.
(برای ارتباط با اعضای انجمن و صحبت و بحث در مورد کارها ، ID یاهو انجمن رو Add کنید: lb1383)
صداي وحشي شليك
تمام دوندهها حريصانه جاده را ميبلعند. (شايد مردم راست ميگويند)
اين روزها احساس ميكنم اول دايره ايستادهام
.انگار همين چند روز پيش بود،
روزنامههاي سياسي نوشتند
مردي در طی يك حادثه رانندگي تمام زندگيش را از دست داد
.اما مار گزيده اگر زنده بماند ديگر از هيچ چيز نميترسد
.و باز هم صداي شليك و آغوش باز جاده
چقدر خوب
تمام علفها برايم دست تكان ميدهند
شايد بايد شروع كرد
.سينا(سگ ولگرد)
رولت روسي
از قاب پنجره به بيرون خيره شده بود
و سعي ميكرد كه از منظره روبرو لذت ببرد.
چقدر مسخره، مگر غروب خورشيد زيباست؟
لحظهاي مكث
و بعد نشسته بر پشت ميز و خيره به خرمگسي كه تمام توان خود را گذاشته تا از اين دخمه رها شود.
شليك اول، مرور خاطرات كودكي تا همان لحظه.
شليك دوم، كمي جنون،
شليك سوم، لبخندي كمرنگ و خوب ذرهاي اميدواري،
شليك چهارم خيلي معمولي،
شليك پنجم، خاطره يك داستان قديمي، معشوقه بي وفا، چقدر مسخره،
شليك ششم مغزي متلاشي بر روي ديوار
و خرمگسي كه هنوز خود را به شيشه ميكوبد.
چقدر زيبا
.جزيره
آسمان خنده
پشت سرم زير زجر پلكهاي خسته خيس،
آسمان را ميتوان حس كرد
.آسمان به زلاليت كثيف يك خنده مرا دقيق ميبلعد،
حتي بلندترين كوهها از عميقترين درهها به آسمان نزديكتر نيستند
.خندهدار بودن شعر گفتن را
به خندهدار بودن شعر نگفتن
ترجيح ميدهم
.نابخشوده
مزرعه
داستان از اونجايي شروع شد كه داشتم از كنار يه مزرعه رد ميشدم. يه مترسك غمگين رو ديدم. ازش پرسيدم چي شده. گفت: عاشق شدم. گفتم خوب اينكه بد نيست. گفت: اگر تا مچ پا توي خاك باشي و هيج جا نتوني بري، اونوقت چي؟ اگر قول داده باشي كه از اين مزرعه نگهباني كني، اون موقع هم ميتوني خوشحال باشي؟
دلم گرفت. بهش گفتم: خوب معشوقهات كجاست؟ گفت: تو مزرعه همسايه. گفتم: اگر يه بار ببينيش حالت بهتر ميشه؟ گفت: آره آره. مطمئنا بهتر ميشم
.من به اون قول دادم كه تا موقعی که برگرده بجاش بمونم. اون هم رفت كه رفت. حالا من چند سالي ميشه كه وسط اين مزرعه گير كردم و متاسفانه بهش قول دادم.كه تا اومدنش اينجا بمونم. راستي داشت يادم ميرفت. كسي از دختر مزرعهدار همسايه خبر داره؟؟؟ آخه من اون شب خونه مزرعهدار و دخترش دعوت بودم
.مترسک